سديد الدين محمد عوفى

58

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

دل‌آزارى « 1 » پنهان كرد « 2 » . و امير المؤمنين مأمون را خدمتگارى قديم بود كه او را سعيد « 3 » شاهك خواندندى . امير المؤمنين فرمود كه ترا هيچ به خدمت نمىفرمايم جز آنكه متفحّص باشى تا فضل ربيع را به‌دست آرى . و شاهك هر احتياط كه دانست و « 4 » توانست در طلب و تفحّص « 5 » بجاى آورد ، به چند كرت ندا كردند كه هر كه فضل ربيع را به ما سپارد صد دينار او راست « 6 » . چهار سال هم‌چنين ندا كردند « 7 » و البته « 8 » هيچ‌كس را فضل نشان نداد « 9 » . و چون مدت توارى فضل امتداد پذيرفت و از محنت « 10 » تنهايى « 11 » ملول شد ، روزى مجهول‌وار بر هيأت شتربانان جوالى بر پشت انداخت و از نهان « 12 » - خانهء خود برون آمد تا به موضعى ديگر نقل كند . پياده‌اى و سوارى از كسان مأمون مىآمد « 13 » . آن پياده فضل را بشناخت « 14 » ، با سوار بگفت . سوار شاد شد و « 15 » از پس فضل « 16 » بتاخت . چون به نزديك او رسيد « 17 » فضل آن « 18 » جوال ازين دوش‌به‌دوش ديگر انداخت . اسب او برميد و سوار را از پشت خود بينداخت « 19 » . سوار به خود مشغول شد و به فضل نپرداخت « 20 » . فضل در رفتن تعجيل نمود « 21 » ،

--> ( 1 ) مج : چون راز دل آزادگان ، بنياد + راى صواب ، مپ 2 - و خود را از دل‌آزارى . ( 2 ) مپ 2 : شد . ( 3 ) مپ 2 و مج - سعيد . ( 4 ) مپ 2 - دانست و . ( 5 ) مپ 2 - در طلب و تفحص . ( 6 ) مپ 2 - به چند كرت . . . او راست ، مج : هزار دينار انعام يابد ، بنياد : صد دينار مشتلق اوراست . ( 7 ) مج : مىكردند . ( 8 ) بنياد - البته . ( 9 ) مپ 2 - چهار سال . . . نداد ، مج : نمىدادى . ( 10 ) متن و بنياد + و ( 11 ) مج : پنهانى . ( 12 ) متن - نهان . ( 13 ) بنياد : به راه مىرفتند . ( 14 ) مج : مىشناخته . ( 15 ) مپ 2 - شاد شد و . ( 16 ) مج - فضل . ( 17 ) مپ 2 - چون به نزديك او رسيد ، مج : نزديك شد ، ( 18 ) بنياد - فضل آن . ( 19 ) متن : پيش خود بينداخت مپ 2 : از اسب بيفتاد ، بنياد : را بر زمين انداخت . ( 20 ) مپ 2 - و به فضل نپرداخت . ( 21 ) مپ 2 - در رفتن تعجيل نمود ، مج + چون .